تبليغاتX
بی وفا

بی وفا

هوا ابری است ...شاید باران ببارد
بوی خوش باران ذره ای از بوی مهربانی توست و زلالی قطراتش یادآور صداقت کلام توست ...
باران را دوست دارم چراکه تو را نیاز دارم....
هوا ابری است .....چرا باران نمیبارد!!!!!!!
چه سکوتی اینجاست...............

 
+نوشته شده در جمعه 12 مهر1387ساعت6:35 بعد از ظهرتوسط مهرداد |
می نویسم،
گذر ثانیه ها را،
از تو.
مینویسم،
سفر کودکیت را،
به خزان.
مینویسم،
سراین کوچۀ دور،
ایستادست کسی چشم به راه.
مینویسم،
روشنایی همه جا هست ولی،
روز من بی تو شب است.
مینویسم،
دل من تنگ شده،
باز آی از طرف جادۀ دور
تا سرازیر شود دست من از حاشیه در
به هم آغوشی تو.
مینویسم،
تو فراموش بکن،
بدیم را
و به یاد آر که من،
خوب هم بوده ام انگار
ولی،
بی بها بوده و کم.
مینویسم اما،
تو کجا میدانی؟!
مینویسم اما،
نامه هایم را تو،
از کجا میخوانی؟!

+نوشته شده در چهارشنبه 3 مهر1387ساعت2:50 بعد از ظهرتوسط مهرداد |
راست می گفتی تو


راست میگفتی تو،
دستمان فاصله داشت
و مردد بودیم،
من نمی فهمیدم.
راست میگفتی تو،
شب ما خسته و بیحوصله بود،
خانه مان،
کوچه مان،
من نمی فهمیدم.
من ندیدم،
لب تو خنده نداشت
و فقط،
طرح لبخند بر آن پیدا بود.
من ندیدم،
صبح آن روز دلت،
مرغ پرکنده و بی تاب،
پی راه فرار،
از من و از ما بود.
دیدم ام،
دل من نخواست باور بکند،
که سفر رفتن تو،
آخر قصۀ عشق ما بود.
راست میگفتی تو،
من ندیدم،
من نمی فهمیدم.
 




 
+نوشته شده در یکشنبه 31 شهریور1387ساعت9:6 بعد از ظهرتوسط مهرداد |
رویای محال
سوالمو جواب نداد میگه حرفام گنگ براش
نذاشت که من راهی بشم به زیر بارون چشاش
سوالمو جواب نداد ، گفتش که دوستت ندارم
نمی تونم توی دلت گلای عشقو بکارم
حال منو نفهمیدش وقتی که رفتش بی صدا
ندید كه غم عشقشو من كشیدم تا به كجا
نفهمیدش که بعد از اون، سایه ای حتی ندارم
نمی دونم دونست یا نه ، تو این شبا بی ستارم
نفهمیدم چشاش چطور یک دفعه منو جادو کرد
تا لب دره سقوط چه طوری منو راهی کرد
جاده هارو طی می کنم تا دورشم ازیاد چشاش
اشک منو درمیاره طرز قشنگ خنده هاش
دستای مهربونیشو نداد به دست سرد من
قبول نکرد که عاشقه، این دل بیچاره من
بعد جواب سرد اون، دل مثل بچه ها شده
سهم منم از عشق اون، گریه بی صدا شده
قلم تو دستم دوباره گریه رو از سر می گیره
از این همه مکر و دروغ جون می ده آروم می میره
همه می گن ساده نباش رفته که رفته بی خیال
اسم اونو دلم نوشت، تو آرزوهای محال
 
+نوشته شده در پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت2:47 بعد از ظهرتوسط مهرداد |
سلام میلاد جان من هر کاری کردم نتونستم ادت کنم ولی برات ایمیل زدم شمارمو هم بران نوشتم ضمنا این وبلاگ و صاحبش قابلتو نداره 
+نوشته شده در دوشنبه 25 شهریور1387ساعت6:25 بعد از ظهرتوسط مهرداد |

می خواهم با کسی رهسپار شوم که دوستش می دارم

نمی خواهم بهای این همراهی را با حساب و کتاب بسنجَم

یا در اندیشه خوب و بَدَش باشم.

نمی خواهم بدانم دوستم می دارد یا نه.

می خواهم بروم با آنکه دوستش می دارم.

 

+نوشته شده در جمعه 22 شهریور1387ساعت12:25 بعد از ظهرتوسط مهرداد |

گفتم : تو ش‍‍‍‍ـیرین منی. گفتی : تو فرهـادی مگر؟

گفتم : خرابت می شـوم. گفتی : تو آبـادی مگـر؟

گفتم : ندادی دل به من. گفتی : تو جان دادی مگر؟

گفتم : ز کـویت مـی روم. گفتی :تو آزادی مگـر؟

گفتم : فراموشم مکن. گفتی : تو در یادی مگر؟
+نوشته شده در جمعه 22 شهریور1387ساعت12:20 بعد از ظهرتوسط مهرداد |
از خدا خواستم
من از خدا خواستم،
نغمه هاي عشق مرا به گوشت
برساند تا   لبخند مرا
هرگز فراموش نكني و
ببيني كه سايه ام به
دنبالت است تا هرگز
نپنداري تنهايي.
ولي اكنون تو رفته اي ،
من هم خواهم رفت
فرق رفتن تو با من اين
است كه من شاهد رفتن تو هستم
+نوشته شده در پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت6:26 بعد از ظهرتوسط مهرداد |
آخرین لحظه دیدار
در اخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان اسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه توان را
از من مي ربود بر لبانت
زينت بست.
و به ارامي از من  فاصله
گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه می كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي  مي انديشيد كه
اسمان بهاري يعني ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن.
+نوشته شده در سه شنبه 12 شهریور1387ساعت7:8 بعد از ظهرتوسط مهرداد |
من و جاده های سرد ، من و این برگای زرد

رفت و توی چشم ناباور من نگا نکرد

چی برام مونده ازش! یه یادگاری و یه اسم

مژه های اون غریبه شبمو کرده طلسم

اومد و واسه نفس کشیدنم بهونه شد

رفت و توی جاده ها کولی بی نشونه ش

       دل من گرمی شونه هامو هدیه کرده بود

        به غریبه ای که گریه کردن و بلد نبود...

 

+نوشته شده در یکشنبه 10 شهریور1387ساعت11:23 بعد از ظهرتوسط مهرداد |